خاطره بازی با نعیمه نظام دوست




با نعیمه نظام دوست بازگر سینما و تلویزیون گفتگو کردیم و با او به دوران کودکی سری زدیم. با ما همراه باشید.

چقدر خاطره بازید؟
هرکسی در زندگی خودش یک سری خاطره دارد دیگر، یعنی ناخودآگاه حتی اگر خاطره باز هم نباشی بالاخره یک سری خاطرات از زندگیت در حافظه داری و این دست خود آدم نیست.

منظور اینکه بعضی ها بیشتر در زمان حال زندگی می کنند و بعضی به آینده فکر می کنند اما عده ای دلشان همچنان به گذشته ها گره خورده است...
کسانی هم که در حال زندگی می کنند خواه ناخواه باز هم خاطرات گذشته رهایشان نخواهدکرد. مثلا وقتی از مکان یا فردی خاطره داریم هر زمان آنجا پا می گذاریم باز هم یاد آن خاطره می افتیم حتی اگر نخواهیم چیزی از آن خاطرات به یاد بیاوریم. بالاخره فضا، محیط و آدم ها باعث می شوند ناخودآگاه به گذشته برویم. من هم سعی می کنم خاطرات خوبم را به یاد بیاورم و بدها را فراموش کنم. بنظرم اینطوری بهتر است.

قاعدتا همه دوست دارند این کار را انجام بدهند اما نمی شود! شما به عنوان کسی که می توانید خاطرات خوبتان را در ذهن نگه دارید و بدها را فراموش کنید، چه کردید؟
سعی کردم ذهنم را کنترل کرده و از رفتن به سمت چیزهای منفی باز دارم و سعی ام را باز هم خواهم کرد اما صددرصد این اتفاق نمی افتد بالاخره یک جایی خاطرات بد و خوبت را به یاد می آوری و نمی توانی از این قضیه فرار کنی!

 

اخبار,اخبار فرهنگی ,نعیمه نظام دوست

 
حالا به نظرتان خوب است که آدم اینطور زندگی کند و هیچ پس زمینه ای از گذشته نداشته باشد؟
نه آدمی باید خیلی چیزها یادش بماند... وقتی آدم در موقعیت خوبی در زندگی قرار می گیرد باید به یاد بیاورد که از چه شرایطی شروع کرده و از کجا آمده است... چون اگر اینطور نباشد تبدیل به فردی پوچ و توخالی می شود که چیزی برایش اهمیت نداره چون همه چی براش علی السویه است و روی چنین آدمی نمی شود حساب کرد اما وقتی گذشته ات یادت باشد و سختی هایی که کشیدی برای اینکه به جایی برسی و ریشه ات را فراموش نکنی انسان قابل اعتمادتری خواهی بود.

اما نوستالژی دهه پنجاه و شصت؟
راستش را بخواهید این دو دهه در عین داشتن خاطرات تلخ برایمان دوست داشتنی است. چون جنگ بود و مردم دچار سختی های فراوان بودند... دوران آژیر قرمز و بمباران و ترس و ناامن�� بود... اینها بخشی از خاطراتی است که همگی ازین دوران داریم و نمی توانیم فراموششان کنیم اما با تمام این سختی ها یک سادگی لذت بخش در زندگی بود و مردم دل هایشان خوش بود و رفاقت ها رفاقت بود، حس ها و عشق و عاشقی ها واقعی بود، این فضاهای مجازی نبود و در مجموع دو شبکه تلویزیونی داشتیم که کلی با همین دو شبکه و چند ساعت محدود برنامه کلی کیف می کردیم و بازی هایمان هم خیلی قشنگ بود با اینکه فضای بیرون فضای قشنگی نبود اما دل ها خیلی به هم نزدیک بود و همه به هم کمک می کردیم و همدلی بین مردم بود که متاسفانه الان این همدلی را نمی بینیم و خلاصه همه چیز حریم و حرمت داشت ولی الان نه!

اگر قرار باشد از این جای عمرتان به بعد را بدهید و به دوران کودکی برگردید این معامله را انجام می دهید؟
نه... من حتی دوست ندارم یک روز به دوران بچگی ام برگردم... هرگز!

هیچوقت سعی نکردید به رسم دخترهای آن روز عکس اوشین را بکشید؟
عکس که نه ولی می دیدیم دیگر... همان روزهای آژیر قرمز بود... حتی تکرارش را هم می دیدیدم! یادم می آید که شعرهای خیلی بامزه ای راجع به رییوزو و اوشین و فوتبالیستها گفته می شد و بچه ها در مدرسه می خواندند... اما حقیقتا خیلی سخت بود و من خدا را شکر می کنم بچه ها الان خیلی راحت تر دارند زندگی می کنند.

 

اخبار,اخبار فرهنگی ,نعیمه نظام دوست

 
بله اما نمی دانم آن خوشی ها و ذوق هایی که ما از ته دل می کردیم برای همان امکانات در بچه های امروزی نیست...
بله... شاید چون داشتن همه چیز برای بچه ها آسان شده و هر چیزی را به راحتی به دست می آورند. ما واقعا دوران سختی داشتیم و مشکلات را با گوشت و پوستمان لمس کردیم. وقتی کسی شهید می شد اطرافمان چه قدر حس و حال سختی داشت. گریه و زاری بود و دل آدم می گرفت. فکر کنید با آدمهایی زندگی می کردیم که سالها کنار هم بودیم و همسایه مان و مثل خانواده مان بودند و مثل الان نبود که کسی کسی را نبیند و سلام و علیک نداشته باشند.

حالا کمی حرفهای خوشمزه تر بزنیم... تا بحال توپ پلاستیکی دوپوسته کرده اید؟
بله، چون من عاشق فوتبال بودم و توی کوچه همیشه بازی می کردم و دروازه بان بودم... بیشتر پسر بودم تا دختر و بازی های دخترانه را خیلی دوست نداشتم.

احتمال می دهم در خاله بازی ها می شدید مرد خانه؟
بله دقیقا

تابحال توی پشه بند خوابیده اید؟
بله فراوان... به خاطر اینکه بالای پشت بام می خوابیدیم و مجبور بودیم وگرنه تا صبح از دست پشه ها آرامش نداشتیم.

الان دلتان می خواهد دوباره این کار را تجربه کنید؟
بله گه گداری واقعا دلم می خواهد.

ولی خب با این ساختمان های بلند...
بله واقعا نمی شود. دلم برای همان خانه های قدیمی لک زده است. وقتی جایی می روم که این حال و هوا را دارد خیلی حس و حال خوبی پیدا می کنم؛ انگار زندگی در آن خانه جریان دارد که در خانه های جدید نمی توانید پیدا کنید و الان فکر می کنید که هرچیزی که متعلق به آن دوران بود زیباترین است.

خواب آن روزها را می بینید؟
خیلی خیلی.. درواقع خوابهایی که می بینم همیشه در همان خانه قدیمی مان اتفاق می افتند همیشه و این خیلی برایم جالب است.

از خاطرات دوران مدرسه؟
مدرسه... خب برای همه خاطرات بد و خوب دارد... قهر و آشتی ها...

یعنی دختر آرامی بودید یا شر و شیطان؟
من خیلی شر بودم یعنی بیشتر پسر بودم تا دختر و بیشتر پسرانه زندگی می کردم. بیشتر عصبانی بودم تا خوشحال یعنی دوران بلوغ عصبانی ای داشتم چون شرایط و فضای زمانه من را عصبی می کرد با اینکه بدآموزی دارد اما مدرسه را زیاد دوست نداشتم (باخنده) نمی توانم دروغ بگویم، دوست دارم آدم ها با واقعیت ما آشنا شوند؛ ما با اینکه بازیگر طنزیم اما زندگی جدی داریم. البته من همیشه سعی می کنم بخندم و ناراحتی هایم را نشان ندهم... در کل من سختی زیاد داشتم و راحت به اینجا نرسیدم با اینکه جای خاص و بزرگی هم نیست.

 

 

اخبار,اخبار فرهنگی ,نعیمه نظام دوست

 
البته جای شما در قلب مردم و جایگاه بزرگی است، حالا می خواهم به بقیه هم بگویید که چطور در اوج ناراحتی می شود خندید و شما چطور می توانید؟
من سعی می کنم... مثلا وقتی در اوج ناراحتی و در حال گریه کردن هستم و کسی چیز خنده داری تعریف می کند واقعا می خندم و سعی می کنم ناراحتی ام را متوقف کنم مگر اینکه خیلی عمیق باشد و دست خودم نباشد. یادمان باشد که هیچ کس در جهان نمی تواند کمک کند حالمان خوب باشد و شاد باشیم جز خودمان... باور کنید من به این حرف رسیده ام؛ حتی وقتی دیگران دلداریت می دهند نمی شود چون درد تو را از درون می خورد پس باید خودت از فاز غم بیرون بیایی و خودت را نجات بدهی. وقتی به خدا توکل کنید و از او بخواهید که آرامتان کند حتما جواب می گیرید.

یعنی به سختی هایمان با رفتار غلط سختی جدید اضافه نکنیم...
بله چون اگر روحمان هم بیمار شود دیگر نمی شود کاری کرد. وقتی به دنبال غم و بدی ها برویم آنها هم سراغمان می آیند. باید خودمان را از آن شرایط بیرون بکشیم و به خودمان انرژی مثبت بدهیم، بلند شویم و حرکت کنیم... سعی کنیم انرژی مثبت پخش کنیم و هرچیزی که باعث ناراحتی مان می شود از خودمان دور کنیم.

توصیه می کنم حسادت را کنار بگذاریم چون عامل تمام دردهاست و آدم را عقب می اندازد و آدمی خودش را فراموش می کند... اگر ما به این فکر کنیم که خدا برای همه ما در زندگی جایگاهی قرار داده خیلی کمک می کند آرام شویم و به خودمان می گوییم از من فقط یکی در دنیا هست پس سعی کنم خوب باشم.

و کلام آخر...
فقط چیزی که مدتی است آزارم می دهد این است که در فضای مجازی بیاییم بی کینه و عقده راجع به هم قضاوت کنیم. کامنت های منفی برای هم نگذاریم. من واقعا ناراحت می شوم و وقتی به من و همکارانم به صرف اینکه هنرپیشه یا فوتبالیست و یا آدم های مطرحی هستند توهین کنند. اگر کسی را دوست نداریم کافیست او را دنبال نکنیم و پیگریش نباشیم. به وجود و جسم و روح کسی توهین نکنیم. کسی که نسبت به من شناخت ندارد چرا توهین می کند؟! من واقعا به این چیزها خیلی حساسم.

 

اخبار فرهنگی - ماهنامه زیر و بم،برترین ها

 

 گرد آوری مطالب : iranbanou.com


کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه