شهرام شکوهی خواننده موفق موسیقی پاپ یک شبه طرفداران زیادی برای خود دست و پا کرد و حالا یکی از محبوب ترین چهره های فعال در موسیقی پاپ است. او اخیرا سومین آلبوم خود را با نام «تا نفس هست» روانه بازار کرد.

مجله اینترنتی برترین ها



مجله آهنگ ایده آل - علی نامجو: نامش به یک باره بر سر زبان ها افتاد اما برخلاف خیلی ها که مثل شهاب سنگ می آیند و با نورشان آسمان را پر می کنند و بعد هم خیلی سریع غروبشان از راه می رسد، ظهور و افول نکرد. شهرام شکوهی خواننده موفق موسیقی پاپ یک شبه طرفداران زیادی برای خود دست و پا کرد و حالا یکی از محبوب ترین چهره های فعال در موسیقی پاپ است. او اخیرا سومین آلبوم خود را با نام «تا نفس هست» روانه بازار کرد.

شهرام شکوهی: در موسیقی بت ندارم

 شکوهی با «مدارا» که اولین آلبومش بود به چهره تبدیل شد. با این وجود شرکتش در مسابقه خوانندگی یکی از شبکه های ماهواره ای را هم نمی توان در این بین نادیده گرفت. او در آن مسابقه با وجود شایستگی و به دلیل مخالفت با کسانی که به عنوان کارشناس یا هیئت ژوری حضور داشتند از برنامه کنار گذاشته شد و با ترک مسابقه سوال بزرگی در ذهن کسانی که کارش را دوست داشتند برجا گذاشت.

کمی بعد او با آلبوم موسیقی «مدارا» عطش ایجادشده در آن افراد را پاسخ گفت و از آن به بعد به عنوان یک چهره پرطرفدار در میان خوانندگان پاپ در این عرصه حضور پیدا کرد. با شهرام شکوهی به بهانه انتشار آلبوم «تا نفس هست...» که پس از انتشار آلبوم های «مدارا» و «کولی عشق»، سومین آلبوم رسمی او محسوب می شود، گفت و گوی مفصلی انجام داده ایم.

شکوهی در این گفت و گو به دلایل حضور دیرهنگامش در عرصه رسمی موسیقی پاپ، خاطراتی از استاد همایون خرم موزیسین نام آشنای موسیقی ایرانی که تصانیف ماندگاری همچون «امشب در سر شوری دارم» از آن اوست، زمینه آشنایی و خاطرات مشترکش با مرتضی پاشایی و بحث های داغ و  جالب دیگری پرداخته است. این گفت و گو را از دست ندهید:

آقای شکوهی تازه چه خبر؟

سومین آلبومم چند روزه که منتشر شده. این آلبوم دوازده قطعه داره که به ترتیب دلتنگم، رسوا، تا نفس هست، ای دل نرو، این رسم کجاست، امان از تو، یادت رفته، تسلیم، برکه و ماه، عاشق بمون، سراپا عاشق و تا نفس هست 2 نام دارن. پروسه تولید این آلبوم حدود یک سال طول کشید. البته با زحماتی که دوستان کشیدند. به خصوص حسین کاشانیان و علی بحرینی عزیز، میلاد ترابی، ایمان حجت، مجید اصلاحی و ترانه سرایان، امین بامشاد، خانم سلیمانی، سید محمد کاظمی و دیگر عزیزان، این آلبوم تهیه و تولید شد.

تا امروز چه بازخوردایی از این کار گرفتین؟

خیلی از دوستان لطف داشتن و بابت انتشار این کار بهم تبریک گفتن. البته این وسط یه چیزی هست که منو خیلی می رنجونه. متاسفانه این روزها هر آلبومی که منتشرم میشه حتی بدون قبل از اینکه دوستان بشنونش شروع می کنن به انتقادهای تند و تیز. خیلیا می گن مثلا شکوهی اسیر تکرار شده.

شهرام شکوهی: در موسیقی بت ندارم

شما با این انتقادا چطور برخورد می کنین؟

مسئله اصلی اینه که آخه تکرار چه معنی داره. بعضی از به اصطلاح منتقدا انتظار دارن شما تو هر کاری که انجام می دی به کل خودتو تغییر بدی. آخه مگه امکان این کار اصلا وجود داره؟ در مورد این آلبومم بعضی از همین دوستان می گن کارا تکراریه. اصلا مسئله اینه که مگه درسته یه خواننده استایلشو عوض کنه. از طرف دیگه اگه این کارو انجام بده مگه دیگه همین خواننده قبلیه؟! این اظهارنظرا واقعا مایه تعجبه.

البته این وسط مسئله تکرار رو که نمیشه به کل نادیده بگیریم. منظورم آلبوم شما نیست. منظورم اینه که گاهی اوقات ممکنه یه هنرمند مدام خودش رو تکرار کنه...

با حرف شما موافقم و اتفاقا به همین خاطرم هست که گفتم لازمه اول تکرار رو معنا کنیم. بخش هایی از اجرا برای هر خواننده ای ثابته و در صورت تغییر اون ها، خواننده به کس دیگه ای تبدیل می شه. اگر بخوام در مورد آلبوم تا نفس هست صحبت کنم باید بگم من همه سعیمو کردم که در این آلبوم کار تغییراتی نسبت به دوم آلبوم  گذشته داشته باشه. با این وجود انقد به این تغییرات دامن نزدم که دیگه از امضای من تو آلبوم خبری نباشه. به هر حال من شهرام شکوهی هستم. قبل از انتشار آلبومم توضیح داده بودم سعی کردم سبک حاکم در آلبوم مدارا تو این آلبوم هم تکرار بشه.

نظر خودتون در مورد آلبوم تا نفس هست چیه؟

سعی من و همه دوستانی که تو این آلبوم حضور داشتن این بود که تنوع سلیقه هارو در آلبوم تا نفس هست درنظر بگیریم. از طرف دیگه در مقایسه با آلبوم کولی عشق نقش خودمو تو آلبوم کم رنگ تر کردم. هم در قسمت ترانه و هم در قسمت ملودی. همونطور که می دونید تو آلبوم کولی عشق باز بخش های زیادی از آلبوم به عهده خودم بود اما اینجا شرایط تغییر کرده. البته هنوز هم امضای شهرام شکوهی روی کار هست. من هم مثل هر خواننده دیگری سعی می کنم استایل خودم رو در کارهام داشته باشم. به نظرم در این آلبوم هم به این هدف رسیده ام.

چرا اینطوری فکر می کنید؟

تو آلبوم «تا نفس هست» 6 قطعه رو با سبک همیشگی خودم ساختم. از طرف دیگه فضاهای جدیدی رو هم تجربه کردم که شاید بتونه گستردگی مخاطبای آلبوم رو بیشتر کنه.

قبل از انتشار آلبوم به مدت چند ماه دیگه کنسرتی نداشتین. حالا طرفداراتون می تونن امیدوار باشن روی صحنه ببیننتون؟

البته. برنامه ریزی کنسرتو انجام دادیم تا به امید خدا 19 و 20 شهریور در تهران روی صحنه ببریم.

شما یک خواننده موفق در موسیقی پاپ هستید، این اتفاق هم در شکل عمومی خودش ناگهان افتاد. آموزش ها و استعداد شما یک بحث است اما اینکه این معروفیت ناگهانی بود و کل ایران را گرفت اتفاقی است که خودتون هم باید با او موفق باشید، درسته؟

بله موافقم و این اتفاق برام خیلی ارزشمنده.

یکی از دوستان آواز ایرانی به نکته ای اشاره می کرد و می گفت تا در این مورد سوالی از شما بپرسم، در آواز ایرانی تحریرها رو به بالاست اما تحریرهایی که شهرام شکوهی استفاده می کند رو به پایین و برعکس است، این بدعتی که اتفاقا مثبت هم هست ساخته ذهن خودتان است یا جزو مراحل آموزشی تان بوده؟

واقعیت اینه که زمانی که من آموزش موسیقی رو شروع کردم یکی از دلایلی که رفتم طرف آواز این بود که ساز و ساززدن محدودیتهای زیادی داشت، تا این حد که حمل کردنش هم محدودیت داشت و ممکن بود حتی شما رو بگیرند، اون زمان در مورد موسیقی سخت گیری زیاد بود.

قیمت ساز هم طوری بود که من بچه کارمند وسعم نمی رسید که مثلا برای یک گیتار آریای ژاپنی 300هزار تومان پلو بدم، قیمتی که می گم مربوط به سال 71 هست که قیمت یک گیتار با خرید دو متر خونه برابر بود. حالا شما برای دو متر خونه حداقل 10 میلیون باید پول بدید عینی معادل همچین پولی بود و خب اصلا ارزان نبود و خریداریش هم در توان خیلی ها از جمله من نبود. همه این دلایل باعث شد تا به طرف آواز برم، به هر حال تنها چیزی بود که ساز نمی خاست.

اون موقع چیزی به اسم آموزش موسیقی پاپ وجود نداشت، درسته؟

اتفاقا به همین خاطر هم بود که به طرف موسیقی سنتی رفتم، حدود دو سال کار کردم اما راستش را بخواهید از نوع برخورد دوستان سنتی کار با همدیگر یا نوع تلقی که از کارهای هم داشتند و یا برخوردشان نسبت به اساتید خودشان جالب نبود البته نمی دونم شاید شانس من اینطور بود. واقعیتش به دل من نمی نشست البته منظورم موسیقی سنتی نیست، منظورم رابطه هایی که برام دافعه داشت.

 با خودممی گفتم بالفرض که فردا خواننده سنتی خوان بشوم باید در همچین جمعی فعالیت کنم؟ آن هم با این سیستم و فضای نادرست، یا اینکه اگر قرار باشه روزی شاگردی داشته باشم باید با این شیوه و روش کنار بیام؟ واقعیتش نسبت به موسیقی دلسرد شدم و ولش کردم. من گیتار را دوست داشتم اما خب همون طور که گفتم قدرت خریدش رو نداشتم. تا بعدها که فضا بازتر شد و سازهایی اومد که ارزون تر بودن، من تونستم یک گیتار بخرم. یادم می یاد ساز رو هم بدون استاد یاد گرفتم.

خیلی جست و گریخته یکم از این، یکم از اون و هنوز هم بعد از 15 سال گیتارزدن با همون روش چیزهایی یاد می گیرم و می زنم، واقعیتش اینه که هیچ وقت گیتار را خیلی تخصصی یاد نگرفتم و فقط در حدی بوده که بتوانم یک سری آهنگ برای خودم بسازم.

برسیم به سوالم در مورد تحریرهایی که تو صدا و کارهای شما هست...

نکته ای که در مورد تحریرها اشاره کردید جالب بود اما واقعیت اینه که تحریرهایی که من می زنم اصلا سنتی نیست، اون تحریری که در موسیقی سنتی می زنن و بچه های آواز سنتی می شناسند هیچ ارتباطی به نوع تحریری که من می زنم نداره. تحریرهای من یک جورایی با همان موسیقی که خودم می سازم منطبقه.

باورکنید چیزی که گفتید را نمی دونستم و خودم هم تاحالا اینکه چه شباهت یا تفاوتی داره رو پیگیری نکردم. استاد خرم که این افتخار رو داشتم قبل از فوتشان چندبار خدمتشون برسم توصیف جالبی در این مورد می کردن که به نظرم دقیق ترین و بهترین تعریف درخصوص نوع تحریرهاییه که من در کارهام استفاده می کنم.

استاد به تحریرهای من می گفتند «شبه تحریر» یادش بخیر در همین دیدارها ایشون قول هایی در مورد همکاری در یک کار مشترک رو دادند اما افسوس که مرگ مهلت نداد... بگذریم، این شکل تحریرها یک حسنی دارن که به موسیقی سنتی هم بی ربط نیست و او آشنایی گوش جوون ها با تحریر، البته منظورم از جوان قشر 10 تا 18 سالی است که به هیچ وجه موسیقی سنتی رو حاضر نیست گوش بده و کاملا با اون بیگانس.

پس به نظر خودتون این تحریرها حتی ممکنه مخاطباتونو به موسیقی ایرانی سوق بده. اما چطور؟

این شبه تحریرها گوش را با فرم تحریر آشنا می کنه و آن نوجوان هم که خیلی دید فنی ندارد متوجه آن تفاوت نزولی یا صعودی بودنی که گفتید نمی شه فقط چیزی رو می شنوه که شکلی از موسیقی ایرانی رو براش تداعی می کنه. برای من همین قدر کفایت می کند که یک بچه 10 ساله در کنسرت من ادای تحریرزدن دربیاره.

او با این اتفاق چیزی از فرهنگ خودش در ذهنش ثبت می کنه. بنابراین اگر فردا جایی آهنگی از فلان استاد موسیقی سنتی را شنید در مقابلش جبهه نمی گیرد چون قبلا براش تداعی از اون شکل در موسیقی من نوعی وجود داشته وقتی آن کار استاد آواز را شنید با خودش می گه این چقدر بهتر از شکوهی می خونه...

این جملاتو باید بذاریم رو حساب فروتنی آقای خواننده؟!

نه دارم واقعیت رو می گم، ممکنه فروتنی به نظر بیاد اما اصلا سعی ندارم این طور نشون بدم که از روی فروتنی همچین حرفی رو می زنم...

شهرام شکوهی: در موسیقی بت ندارم

نه اتفاقا من احساس می کنم جنس و رنگ صدای شما برای ارائه آواز دشتی خیلی خوب است و  خش ذاتی اش هم که با کاراتون جفت و جور شده...

من هدفم این بوده تاثیراتی که از موسیقی سنتی گرفتم رو در مدل های جدیدتر ارائه بدهم اما خب مطمئنا اگر خودم هم بتونم تاثیرگذاری بیشتری رو در سبک کاری خودم ایجاد کنم برام جذابتره. در اون جریان مسابقه، آقای زمانی در مورد این صحبت می کرد که هر موسیقی مخاطبان ویژه خودش را دارد اما ایشون به دلیل اینکه ساکن ایران نیست متوجه نیستند که موسیقی سنتی طرفداران خیلی کمی در ایران داره...

البته من اون ویدئو رو دیدم و به نظرم اظهارنظر این دوستان فنی بود. برای جدیدبودن صرفا نباید غیرمتعارف بود. در هر صورت ماجرای حذف شدن شما از آن مسابقه توفیق اجباری بود تا شما آن طور که باید دیده شوید. نوع مواجه مخاطب این بود که شما به زور دارید حذف می شوید...

بله دقیقا... البته اون اتفاق پشت پرده هایی داشت که توضیحش مفصل است. من با ایشون درخصوص نظری که در مورد محمد اصفهانی داشتند بحثم شد، اون زمان آقای اصفهانی سوپراستار بودند و البته هنوز هم هستند و به نظرم استاد اصفهانی صدای فوق العاده ای دارند؛ بگذریم که نمی دونم چرا ایشون انتخاب های درستی در کارهاشون ندارند، شاید هم من نمی فهمم، در هر صورت به نظرم آقای زمانی صلاحیت اظهارنظر در مورد شخصی مثل محمد اصفهانی را ندارد. ایشون می گفت من اصفهانی را به عنوان خواننده قبول ندارم...

فک کنم خیلی ها هم آقای زمانی رو به عنوان آهنگساز در داخل ایران قبول ندارند. به نظرم بهتره بریم سراغ حرفای خودمون...

خب بله به هرحال «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد». ��ن با اون مجموعه دچار مشکل شدم، اولش با خودم می گفتم تو که این همه زحمت کشیدی چرا آخرش با لجبازی خرابش کردی ولی بعد پیش خودم گفتم اگر قرار باشه اتفاقی بیفته خودش به بهترین شکل می فته. همون مسئله حذف شدن من خیلی به نفعم تمام شد و باعث بولدشدن کار من شد. فکر می کنم اگر نفر اول می شدم اینقدر مورد توجه قرار نمی گرفتم...

به خاطر دارم اون موقع چقدر این آلبوم دست به دست می شد، مخصوصا آهنگ «اسیری». اگر موافقید می خوام در مورد ترانه ها صحبت کنیم. اینکه ترانه ها چقدر خوب انتخاب شدن. چقدر خوب انتخاب شده بود، و رسوندن لیلی مجنون به سرمنزل و بعد قضاوت کردن در موردشون خیلی نگاه خلاقانه ای بود، این نگاه وارونه به قضیه عشق این دیدگاه رو جذاب تر می کرد. آهنگ اسیری شعر چه کسی بود؟ تنظیم هم خیلی خوب جفت و جور شده بود، چطور شد این اتود به ذهنتون رسید و این ملودی را چگونه ساختید؟

من در ساختن کارهایم معمولا مِیِ ملودی را با یک سری اصوات می سازم بعد روی آن اصوات شروع می کنی به «مِعر» گذاشتن و تبدیلش می کنم به ترانه و شعر. درواقع برخلاف تصور معمول در این روش روند کار از آخر به اول حرکت می کند. من ابتدا فکر می کردم این شیوه من اینطوری است اما بعدها فهمیدم که اکثر دوستانی که کار موفق می سازند به این شیوه پیش می روند، به جای اینکه یک شعر را اصل قرار دهند یک ملودی خوب را خلق کردن و روی آن ملودی شعر گذاشته اند.

اکثر کارهایی که من ساختم اینطوری بوده غیر از آلبوم اول، که در اون آلبوم هم فقط کار «دلم خونِ» را با شعر آهنگ سازی کردم. البته اون کار هم ملودیش رو داشتم، اما شعر نداشت. شعر و ملودی با هم جور درآمد، ولی خب من آن کار را جزو ترانه هایی می دانم که اساس ساختش شعر بود. در مورد ترانه اسیری هم باید بگویم...

البته من اسیری دوم رو می گم...

بله اون ترانه همه جا با اسم لیلی و مجنون معروف است شما اسم درستش رو گفتید: قصه عشقی که می گن عشق لیلی و مجنونه/ با یه روایت دیگه لیلی جای مجنونه/ مجنون سر عقل اومده شده آقای این خونه/ تعصب و یه دنده گیش کرده لیلی رو دیوونه... البته به من گفته بودند نگون سر عقل اومده که من چیز دیگه ای هم گفته بودم اما نمی دونم چی شد که توی آلبوم اینرو خوندم.

شعری که برای تایید به ارشاد دادیم جور دیگه ای بود، بعد که این رو خوندم مجبور شدیم شعر اون طرف رو هم درست کنیم. چیزی که ترانه می گوید یک واقعیت ملموس است. من فکر می کنم در اون آلبوم، بعد از «مدارا» هیت ترین آهنگ آلبوم بود. از نظر ارتباط برقرار کردن مخاطب با آهنگ منظورم است. دلیلش هم اینه که خیلی از ما به همچین چیزی رسیدیم و حسش کردیم.

اینطوری در مورد خودتون حرف زدن بی انصافی نیس؟!

نه اینطور نیست. هیچ کس به اندازه خود آدم به نقاط ضعفش آگاه نیست...

اجازه بدید تا نکته ای رو بگم، شما ممکنه یک ملودی از استاد ناظری رو به استاد شجریان بدید و ایشون توانایی خوندش رو نداشته باشند چون اون ملودی برای صدای شهرام ناظری است... یا نمونه بهتر برای این موضوع کار «پرنده» بود که دو تا از خواننده های اونور آب انجام دادند اما آهنگ برای صدای یکی شون تنظیم شده بود، یکی از آنها وسعت صدایی دارد که همه می دانند اما می بینیم که صدایش در کار گم شد. ایشان که خواننده ضعیفی نیست اما اون کار مال او نیست. پس نتیجه می گیریم اون کار برای خواننده به درستی انتخاب نشده...

بله خب حتی من شنیده بودم به او اجازه داده نشده تا در جاهایی از آهنگ بالاتر بخواهند چون دوست نداشته زیر سایه اون خواننده برود. هیچ کدوم از دوستانی که به اون ها اشاره کردید برای من بت نبوده اند اما حقیقتا برام قابل احترام هستند، منظورم این است که قصد ندارم از کسی طرفداری کنم و چون طرفدار کسی هستم خواننده دیگه ای رو بکوبم. اما به نظرم اگر بنا بود در همون همکاری یکی از آنها اجازه داشت از توانایی هاش استفاده کنه، با 50درصد صداش صدای دیگری رو محو می کرد.

ولی خب همچین اتفاقی نمی افته و می بینیم که اون ملودی مال صدای اون شخص نیست...

بله خب وقتی خواننده توانمندی رو مجبور کنید در گستره صدایی محدود خواننده دیگه ای بخونه خیلی از توانایی هاش رو از دست می ده. ایشون می تونن در اکتاو صدایی آقای قمیشی بخوانند اما ظاهرا همچین اجازه ای نداشت تا جاییکه در اجرای زنده این دو خواننده نیز همچین اتفاقی می افته و باعث می شه اجرای زنده اون ها انجام نشه.

خب با همین مقدمه به این نکته ای می رسیم که اشاره کردید، اینکه شما بیش از هرکسی به نقاط ضعفتون آگاهی دارید...

در مورد آلبوم اول خیلی روی اون تحریر یا شبه تحریرها مانور کردم یا حتی تا اندازه ای غلو کردم. برایش هم دلیل داشتم، می خواستم عنصر تفاوت را کاملا حفظ کنم. حالا ممکن بود با این کار زمین بخورم یا دیده شوم، خوشبختانه لطف خدا شامل حالم شد و باعث شد این کار بیشتر دیده بشه، همین.

شهرام شکوهی: در موسیقی بت ندارم

 اما در آلبوم دوم سعی کردم به نحو دیگری کار کنم به همین دلیلم بود که کولی عشق یه فضای دیگه ای داشت. با این وجود در آلبوم آخرم سعی کردم به نوعی به مدارا برگردم و زوایای دیگه ای که تو آلبوم نبود رو نشون بدم.

پس فاکتور اصلی صدا بود و ریسک تحریرها که جواب داد...

و از همه مهمترش به نظرم ترکیب دو نوع موسیقی بود که ایرانی ها دوستش دارند.

حالا باید بپردازیم به این موضوع که شهرام شکوهی از هوشش تو چه مسیری استفاده کرد تا دیده بشه؟

در مورد خودم نمی خوام بگم باهوش بودم اما از یک فاکتور مهم استفاده کردم؛ در موسیقی پاپ داخلی بچه ها کمتر به سمت موسیقی ایرانی می رن، اگه توجه کرده باشید الان گرایش به سمت موسیقی ترکی، عربی یا یونانی خیلی زیاد شده حتی در کارهای بچه هایی که جزوبرترین های موسیقی پاپ هستند.

وقتی موسیقیشون را گوش می دید به نظرتان خیلی شبیه موسیقی ترکی است یا موسیقی عربی و یونانی. هیچ کدوم سمت موسیقی ایرانی نرفتند، فکر می کردم موسیقی ایرانی به تنهایی جواب نمی ده که خب واقعیتش هم همینه، اگر فقط موسیقی ایرانی می خواندم احتمالا جواب نمی گرفتم. من این دو موسیقی را ترکیب کردم، یعنی دو نوع موسیقی ای که گوش مردم به آن عادت دارد: موسیقی ایرانی و موسیقی اسپانیش. موسیقی اسپانیش رو خیلی از ایرانی ها خصوصا طیف هم سنهای خودم- دوستش دارند.

به اتفاق دوست هنرمندم آقای کاشانی ها بین این دو سبک پیوند برقرار کردیم که به نظر می اد این ترکیب جواب داد، نه به گوش ایرانی غریبه بود و نه به گوش خارجی هایی که شنیدند. من بازخوردهایی از آن ور آب داشتم که مثبت بودند. رایزن فرهنگی اسپانیا که به یکی از کنسرت هایم آمده بود وقتی کار من را شنید خیلی خوشش آمد.

برایش جالب بود موسیقی ای که بوی فلامنگو می دهد را با تحریر ایرانی بشنود، او که آگاه نیست این ها شبه تحریر هستند، تصور می کند این موسیقی فلامنگویی است که رویش آواز ایرانی خوانده شده است. این اتفاق ها برای مردم هم جالب بود.

آخرین باری که آقای پاشایی را در بیمارستان دیدید چه روزی بود؟

ما دو روز قبل از فوت او بیمارستان بودیم. آخرین باری که برای رفتن مرتضی به بیمارستان رفتم به من گفتند خواب است. گفتم مطمئنید؟ گفتند بله. هرکسی به دیدارش می رفت مرتضی دست تکان می داد و خوش و بش می کرد و این کار باعث می شد توان بدنی اش تحلیل برود. مطمئن شدم خواب است و وارد اتاقش شدم. از شانس من مادرش هم آنجا بود و مرتضی بیدار شده بود.

از او خواهش کردم راحت باشد و در دل به خودم لعنت فرستادم که چرا آمده ام. او معذب بود و دلش نمی خواست کسی در آن حال ببیندش. از آن به بعد هم دیگر طاقت نداشتم در آن وضع ببینمش. چون دایی خودم در اثر همین بیماری از دنیا رفته بود وقتی مرتضی را دیدم متوجه شدم دیگر چیزی به پایان زندگی اش نمانده با این وجود به امید و استقامتش درود می فرستم که خیلی بیشتر از آنچه دکترها پیش بینی کرده بودند دوام آورد. مرتضی جنگید و مثل یک شمع یک دفعه تمام شد...

شما از رفقای مرتضی پاشایی بودین. اولین بار کجا با هم آشنا شدید؟ ملاقات اول چطور بود؟

یک سال و نیم از دوران رفاقتمون می گذشت. من و مرتضی تقریبا با هم مجاز شدیم. اون موقع من به دنبال حل مشکل اجراهایم بودم و مرتضی می خواست مجوز آلبومشو بگیره. اولین ملاقاتمون تو کنسرت مازیار فلاحی شکل گرفت. در آن کنسرت نه من مرتضی را می شناختم و نه او مرا. جالبه هردو وقتی مازیار معرفی مون کرد همدیگر را شناختیم.

در ادامه در ساختمان وزارت ارشاد چند بار همدیگر را دیدیم. اولین کنسرت بندرعباس هردوی ما که در سال 92 برگزار شد با هم بود. مرتضی یک روز قبل از من اجرا داشت. من به اجراش رفتم. در یک هتل مشترک اقامت داشتیم. دور هم جمع می شدیم و با هم صحبت می کردیم.

شهرام شکوهی: در موسیقی بت ندارم

مرتضی فردی صمیمی و بذله گو بود. هیچ وقت فضای صحبت کردن با او به سمت گفت و گوهای رسمی نمی رفت. اوقات با هم بودنمان به شوخی و خنده می گذشت. خدا واقعا او را بیامرزد. جوان نازنینی بود... (آه می کشد).

خاطره ای از مرتضی دارین که دوست داشته باشین برای خواننده های مجله تعریفش کنین؟

خیلی با هم خاطره داشتیم. تکه کلام هاش خیلی جالب بود. در آلبوم تصویری که 2 سال پیش به بازار اومد هردوی ما حضور داشتیم. به غیر از ما رضا یزدانی، بنیامین بهادری، علی تفرشی، فریدون آسرایی هم بودن. داخل شرکتی که می خواست آلبومو منتشر کنه چندبار با هم ملاقات کردیم. مرتضی بارها همونجا گیتار به دست می گرفت و می خواند و کلی به ما حال می داد. آخرین باری که با هم مفصل صحبت کردیم مربوط به کنسرت های کیش بود. مرتضی بعد از اجراش، تو کیش موند تا کنسرت من هم برگزار بشه و بعد با هم اومدیم تهران.

کدام یک از کارهایی که خونده بود رو بیشتر دوست داشتید؟

جاده یک طرفه، نگران منی و یکی هست را خیلی دوست داشتم با این وجود قرار هم نبود همه چیز ما شبیه هم باشد. شخصیت مرتضی بیش از هر موضوع دیگری مرا به رفاقت به مرتضی وا می داشت. او فارغ از آرتیست بودن برای همه ما جوان دلپذیری بود.

اولین بار چه زمانی در مورد بیماری باهاش صحبت کردید؟

اولین بار که در مورد بیماری اش با هم صحبت کردیم به ملاقات ما در جشن ارشاد مربوط می شد. من دو ماه و نیم قبل از آنکه مرتضی متوجه بیماری اش شود ��مل قلب کردم. در جشن ارشاد که همدیگر را دیدیم صحبت سر درد معده مرتضی شد.

 به او گفتم بیماری ات را شوخی نگیرد. مشکلات قلب من خیلی اذیتم کرد. گفتم مسئله بیماری را پشت گوش ننداز. غیر از من هم خیلی ها به او گفتند اما همه ما به خاطر کار علی لهراسبی از او ممنونیم. شاید اگر علی، مرتضی را به زور به بیمارستان نمی برد، خدا مرتضی را زودتر از ما گرفته بود. خیلی از ما بیماری او را از یاد بردیم اما علی پای کار ایستاد و مرتضی رو به بیمارستان برد.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه