خودش می گوید با خوش شانسی در والیبال مانده است. درست در روزهایی که به خاطر قد و قامت کوتاهش دنبال جمع کردن بساطش از والیبال بوده، با تغییر قوانین والیبال و اضافه شدن پست لیبرو، انگار خدا شانس دوباره ای سر راهش قرار می دهد.

مجله اینترنتی برترین ها





مجله همشهری جوان - امیر حسینی: خودش می گوید با خوش شانسی در والیبال مانده است. درست در روزهایی که به خاطر قد و قامت کوتاهش دنبال جمع کردن بساطش از والیبال بوده، با تغییر قوانین والیبال و اضافه شدن پست لیبرو، انگار خدا شانس دوباره ای سر راهش قرار می دهد؛ شانس دوباره ای که فرهاد ظریف آن را دو دستی می چسبد و زندگی اش را با آن می سازد.

حتی اگر موفقیت این روزهای والیبال چند سال بعد برای همه ما عادی شود و کسی از تحقیر بزرگانی مثل روسیه و آمریکا به دست بچه های ایران شگفت زده نشود، هیچ کس فراموش نخواهدکرد که این نسل طلایی والیبال ایران بودند که ما را به رویاپردازی با والیبال وادار کردند؛ پاس های سعید معروف، سرعت موسوی در دفاع و البته ساعدهای فرهاد ظریف که در این سال ها هیچ وقت از گرفتن توپ های حریف خسته نشدند.

خداحافظی بماند برای المپیک

پست لیبرو تازه 13-12سالی می شود که در والیبال تعریف شده و قبل از آن وجود نداشت. فرهاد ظریف با قد و قواره کوتاهش قبل از تعریف پست لیبرو چه کار می کرد؟


اتفاقا از زمانی که سن و سالی پیدا کردم و اجازه دادند بیرون بروم و ورزش کنم، والیبال را انتخاب کردم. از همان دوران دبستان و راهنمایی. در نوجوانی هم چندان قد و قواره کوتاهی نسبت به بقیه همسن و سال هایم نداشتم و اتفاق بازیکن خوبی بودم. پاسور بودم و در همان تیم های منتخب استان هم پاسور فیکس تیم بودم. پاسور خوبی هم بودم اما بعد از مدتی به خاطر شرایط قدی جایگاهم در تیم به خطر افتاد.

آن وقت ها کار هم می کردم؛ کار در پارچه فروشی، آبمیوه فروشی و سوپرمارکت. حقیقتش این است که کم کم مشغول جمع کردن بند و بساطم از والیبال بود که قانون لیبرو به والیبال اضافه شد. خودم هم خیلی به اش فکر نمی کردم اما چند تا از دوستانم  در تیم خیلی اصرار کردند که به خاطر شرایط فیزیکی ام بازی به عنوان لیبرو انگ خودم است. فکر کن اگر قانون لیبرو یک سال دیرتر می آمد، بی خیال والیبال می شدم و می رفتم سراغ کار و بازار، همه می گفتند خیلی خوش شانسی... واقعا هم شانس آوردم.

هنوز هم خیلی از کارشناس های خارجی می گویند تیم ایران غیرقابل پیش بینی است. انگار باید روز ایران باشد تا بچه ها خوب بازی کنند.این برای تیمی که مدعی حضور داشتن بین پنج شش تیم برتر دنیاست، بد نیست؟

بله، خیلی از کارشناسان این انتقاد را به تیم ایران دارند، اما چند دلیل مختلف این وسط هست؛ اولین اینکه ما هنوز جزء تیم های تاپ دنیا نیستیم و چند سالی فاصله داریم تا تبدیل شدن به قدرت برتر والیبال. دوم اینکه همه ما قبول داریم در چند سال گذشته نتایج خوبی گرفته ایم، اما کسی به این توجه نمی کند که صعود ما خیلی سریع اتفاق افتاده و تازه این سومین سال است که وارد لیگ جهانی شده ایم.

بخش زیادی از اوج و فرودی که در عملکرد تیم دیده می شود، به خاطر همین تجربه نداشتن در تورنمنت های مهم است. بالاخره باید یک تفاوتی باشد بین ایران و روسیه ای که سال هاست در لیگ جهانی و المپیک سابقه دارد یا همین آمریکا که آن قدر منظم و مدرن بازی می کند، همیشه جزء چهار تیم برتر دنیاست. نسل بازیکنان این تیم ها مدام عوض می شود، اما شرایط تیمی شان هیچ تفاوتی نمی کند، چون ساختار و ذخیره انسانی خوبی در روسیه یا آمریکا وجود دارد. حالا ایران را با تمام پیشرفتی که در چند سال گذشته داشته با آنها مقاسه کنید که هنوز شانس حضور در مهم ترین تورنمنت والیبالی دنیا که همان المپیک است را پیدا نکرده ایم.

خداحافظی بماند برای المپیک

موضوع دیگر این است که شرایط بازی های خانگی همیشه متفاوت بوده و بازی های داخل یا خارج از خانه تاثیر زیادی روی نوسان تیم و نتیجه گیری دارد. شما همین لیگ جهانی امسال را ببینید؛ بیشتر تیم ها موفق به بردن بازی های خانگی خودشان شده اند و شانس پیروزی در خانه بالای 70درصد است. اما خب برنامه ریزی ها باعث شد ایران شش بازی اولش را خارج خانه برگزار کند. شرایط واقعا سختی بود. مدام سفر، تمرین و مسابقه. گاهی وقت ها حتی آنقدر در عرض جغرافیایی و به مدت طولانی پرواز می کردیم که ساعت را گم می کردیم.

بازی های خارج از خانه کیفیت تیم را پایین می آورد. اما بازی در تهران داستانش فرق می کند و به کمتر تیمی در آزادی امتیاز داده ایم. پس این پرنوسان بودن تا حدودی در مورد همه تیم ها صادق است. به بقیه تیم های دنیا دقت کنید. سال گذشته آمریکا قهرمان لیگ جهانی شد اما یک ماه بعد در مسابقات جهانی از گروهش هم بالا نیامد. همین بالا سر ایتالیا هم آمد. ولی فرانسه یا آلمان که حتی در سطح یک لیگ جهانی حضور ندارند و تیم های بزرگی محسوب نمی شوند، توانستند به جمع چهار تیم برتر دنیا برسند. نتیجه بازی های پرترافیک همین است و نمی شود همیشه در اوج ماند.

درباره شادی بچه های تیم بعد از امتیازها هم خیلی ها می گویند اغراق شده و بیش از حد به نظر می رسد؟ انگار بازیکنان ما خیلی برون گرایی دارند در شادی وسط زمین؟

این موضوع را از جنبه های زیادی باید نگاه کرد. در مسابقات خانگی که در تهران هستیم، یک ارتباطی بین تماشاگران و بازیکنان وجود دارد. اصطلاحا یک دادوستدی بین بازیکنان شکل می گیرد و برای حفظ روحیه تیم بهتر است بعد از هر امتیاز بازیکن استرس بازی را این طوری تخلیه کند و این رابطه تا آخر بازی بین طرفین برقرار باشد.

موضوع دیگر اتفاقات حین بازی و شرایط آن لحظه از مسابقه است که بعضی اوقات یک امتیاز آن قدر حساس و حیاتی است که شاید زیاد برای بقیه مهم نباشد اما تیم به آن امتیاز نیاز دارد. البته این را هم بگویم که قبول ندارم فقط بازیکنان ایران اغراق می کنند در شادی های وسط زمین. تیم هایی مثل برزیل یا لهستان و فرانسه هم همین قدر اغراق دارند و یک جورهایی بار روانی هم روی تیم حریف ایجاد می کند.

جوی که تماشاگران در آزادی درست می کنند، چطور کیفیت تیم های مقابل را پایین می آورد؟ به اصطلاح خودمانی وا می دهند.

این تماشاگران اولین کارشان این است که باعث می شوند تیم های حریف خشت اولشان را کج بگذارند و تا آخر دیوارشان کج بالا برود. این یعنی اینکه همین آمریکا وقتی در لس آنجلس با ما بازی کرد، با سرویس های هدفدار بازی ما را به هم ریخت. اما در تهران وقتی می خواستند سرویس بزنند، تماشاگران آن قدر سروصدا راه می انداختند که سرویس هایشان 20درصد دقت و قدرت بازی های لس آنجلس را نداشت.

خب، این یعنی اینکه سرویس شان را راحت دریافت می کنیم؛ یعنی حمله خوب برای ایران و یعنی موفقیت در حمله کریستینس که در بازی دور رفت، هشت امتیاز سرویس پشت هم برای آمریکا آورده بود را همین تماشاگران کاری کردند که تمام سرویس هایش به تور بخورد و رد نشود و همه اینها را از همین تماشاگران داریم. کاپیتان آمریکا به هواداران خودشان تکه می انداخت که با بازی در این جو آشناییم، چون هواداران ایران و لهستان در زمین خودمان هم همین جو را برای ما درست کرده بودند.

خداحافظی بماند برای المپیک

می گویند چون دستمزد والیبالیست ها در لیگ برتر رقم های بالایی است هیچ ملی پوشی رغبتی برای بازی در اروپا ندارد؟ این به ضرر والیبال ایران تمام نمی شود؟


به نظر من لیگ ایران یکی از بهترین لیگ های دنیاست و از نظر کیفی چیزی از بقیه لیگ های خوب اروپا کمتر ندارد. یک زمانی تیم های ایتالیایی خیلی خوب بودند. الان هم بد نیستند، اما بعد از بحران اقتصادی دیگر آن لیگ پرقدرت سابق را ندارند. بعد از بحران اقتصادی اروپا، خیلی از بازیکنان بزرگ همین لیگ ایتالیا هم آمدند ایران و با تیم های ایرانی قرارداد بستند. فکر می کنم در حال حاضر فقط روسیه و لهستان باشند که لیگی قوی در اروپا دارند و اگر لیگ ایران را از نظر کیفی بررسی کنیم، جزء چهار پنج لیگ برتر دنیاست.

البته شرایط مالی هم دخیل است و بازیکنان ترجیح می دهند به جای سختی بازی در لیگ های اروپایی و تعداد بازی های زیاد در یکسال، رقم بیشتری بگیرند و در همین ایران بازی کنند. البته این موضوع زمانی تاثیر منفی روی والیبال ایران می گذاشت که ما تجربه بین المللی بالایی نداشتم اما حالا اکثر بازیکنان ایران جزء چهره های شناخته شده دنیا هستند، اما قطعا تجربه بازی در لیگ های اروپایی به خاطر تعداد بازی های زیادی که در طول فصل انجام می دهند، می تواند آمادگی بازیکنان را بالاتر ببرد.

خودت هم در نوجوانی پیشنهاد بازی از روسیه داشتی؟ هیچ وقت وسوسه نشدی شرایط حرفه ای بازی در اروپا را تجربه کنی؟

وقتی در تیم ملی جوانان بودم، پیشنهاد داشتم که قرارداد خوبی نبود و اصلا خودم را درگیر آن نکردم. آن وقت ها تازه به والیبال آمده بودم و اول می خواستم خودم را جا بیندازم، بعد بروم لیگ های خارجی. بعد از حضورمان در اولین دوره لیگ جهانی چند پیشنهاد هم رسید اما شرایطشان اصلا مناسب نبود و همیشه ترجیح می دادم در ایران بازی کنم و کنار خانواده بمانم. یک جورهایی مردم خانواده ام.

خداحافظی از تیم ملی، برگشتن دوباره و باز جدایی از تیم ملی؟ انگار اصرار فدراسیون و آمدن دوباره ات باعث شده حس کنیم در بازی ها یک جوری خسته هستی و توان قبل را نداری؟

من مدتی از تیم ملی دور بودم و با بازگشت ولاسکو یکبار دیگر به تیم ملی برگشتم. ولاسکو کاری کرد که حس کنم انگار والیبال را تازه شروع کرده ام. خیلی انگیزه داشتم و بازی های خوبی داشتم. می خواستم در اوج خداحافظی کنم. دلایل زیادی هم برای این کار داشتم که بیشتر به مشکلات خانوادگی برمی گشت و می خواستم به زندگی شخصی ام برسم.

اما وقتی از من برای حضور مجدد در تیم ملی دعوت شد نتوانستم به تیم ملی نه بگویم و بالاخره خودم را مسوول می دانستم. با اینکه بازگشتم خیلی سخت بود، اما سخت تر نه گفتن به تیم ملی و دیدن بازی ها از تلویزیون بود. اگر در بازی های ابتدایی این طور به نظر می رسید این شرایطی بود که کل تیم داشت و همه مان خسته بودیم. هرچند حالا که در تیم نیستم، خیلی هم نگرانم نیستند و از وقتی که از اردوی تیم جدا شده ام، کسی سراغی از من نگرفته و بعید میدانم تا آخر مسابقات هم کسی سراغم بیاید.

خداحافظی بماند برای المپیک

خیلی ها تو را با علی دایی در فوتبال مقایسه می کنند. اینکه باید به موقع و در اوج کنار می رفتی، نه مثل علی دایی ناآماده جام جهانی 2006 که آخرین بازی هایش را در ناآمادگی برای تیم ملی انجام داد؟


خداحافظی در ایران کار مسخره ای است. فکر می کنید اگر خداحافظی کنم، چه اتفاقی می افتد؟ چند رسانه خبرش را کار می کنند و بعد دوباره کسی سراغم را نمی گیرد. من در اوج از والیبال رفتم و شرایط هنوز همان طور است و از نظر بدنی در شرایط خوبی هستم. اما فدراسیون از من خواست در تیم بمانم و خودم اصرار چندانی نداشتم. اما وقتی هم برگشتم، بهتری بازی هایم را انجام دادم. اما خداحافظی بماند برای المپیک. ته دلم دوست دارم در المپیک از تیم ملی خداحافظی کنم و تجربه بازی در المپیک را هم داشته باشم. برای رسیدن به المپیک و خداحافظی در اوج تمام تلاشم را می کنم.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه