پیروز قربانی یکی از بازیکنانی است که محصول کارخانه بازیکن سازی تیم استقلال در دهه هفتاد است.

مجله اینترنتی برترین ها
 
 
 

همشهری تماشاگر - علی خلف: پیروز قربانی یکی از بازیکنانی است که محصول کارخانه بازیکن سازی تیم استقلال در دهه هفتاد است. بازیکنی که کار خورد را از تیم جوانان استقلال آغاز کرد، به تیم امید استقلال رسید و وقتی در سال 79 برای اولین بار به تیم بزرگسالان استقلال رسید، بازی کردن در تیم اصلی این تیم را هم تجربه کرد.

پیروز قربانی در اسفندماه سال 57 در محله جوادیه تهران متولد شد و اگرچه پدرش از پیشکسوتان کشتی کشور بود، اما او خیلی زود به فوتبال علاقه مند شد و فوتبالش را از زمین های خاکی جوادیه و  راه آهن شروع کرد. اولین تیمی که به صورت باشگاهی پذیرای این بازیکن شد، تیمی محلی به اسم ندسا بود که مربیگری آن بر عهده روزنامه نگار و مربی فقید فوتبال کشورمان ناصرخان احمدپور بود. اما او خیلی زود جذب تیم جوانان استقلال شد تا در ورزشگاه مرغوبکار آبی پوش شود.

پیروز جوان با جوانان استقلال کار خود را آغاز کرد و آن قدر پشتکار داشت و هدفمند بود که از جوانان استقلال تا کاپیتانی این تیم پیش رفت اما درست وقتی در اوج کار خود در استقلال بود، از این تیم جدا شد تا این کار را بزرگ ترین اشتباه دوران ورزشی اش بداند. پیروز بعد از جدایی از استقلال در تیم هایی مثل مس کرمان، راه آهن تهران، سایپای البرز و صبای قم بازی کرد تا این که بعد از اتمام فصل گذشته به یک باره اعلام بازنشستگی کرد؛ در حالی که به زعم خودش لااقل دو سال دیگر هم می توانست فوتبال حرفه ای بازی کند. متنی که می خوانید، ماحصل گفت و گوی ما با کاپیتان سابق استقلالی هاست به بهانه خداحافظی او از فوتبال.

پیروز قربانی: شاید برگردم

چه شد که پیروز قربانی تصمیم به خداحافظی از دنیای بازیگری گرفت؟

از اواسط فصل گذشته فکر خداحافظی از فوتبال به سرم زد و روز به روز هم در من تقویت شد تا این که به یک تصمیم مهم در زندگی ام تبدیل شد و آن را عملی کردم.

چرا؟

راستش را بخواهید آنقدر در صبا سختی کشیدم که این سختی ها باعث شد به فکر خداحافظی بیفتم.

این سختی ها را بیشتر برای ما باز کن.

تمرینات که در قم بود و ما باید روزی دو ساعت تا قم می رفتیم. دو ساعت تمرین می کردیم و دوساعت بر می گشتیم. روزی شش، هفت ساعت برای یک تمرین باید وقت می گذاشتم. نمی شود برای فوتبال ا��ن قدر در روز وقت گذاشت. تازه همه این ها را اضافه کنید به این که هیچ پولی هم در کار نبود. صبا هم یکی از تیم هایی بود که با یک تصمیم کارشناسی نشده از تهران منتقل شد تا بدبخت شود.

چرا فکر می کنی که بدبخت شده؟

مشخص است. فقط صبا نبود که از تهران رفت و بدبخت شد. موفق ترین تیمی که از تهران رفت سایپا بود که رفت کرج، ولی آخرش هم بعد از چند سال به تهران برگشت. پیکان که رفت قزوین و بدبخت شد و آخرش به تهران برگشت. آن هم از پاس که رفت همدان و نابود شد... تا کی باشد که پاس به تهران برگردد.

می خواهی بحث قدیمی و کهنه انتقال تیم ها را باز کنی؟

آره خب. نمی دانم این قانون من درآوردی از کجا آمده که به فوتبال خیلی لطمه زد. آخر کجای دنیا چنین رسمی بود که تیم ها را جا به جا کنند و از این شهر به آن شهر ببرند؟ این عجیب ترین و اشتباه ترین تصمیمی بوده که در فوتبال ایران اتخاذ شده.

خیلی از صبا طلب داری؟

من کلا 37درصد از مبلغ قرارداد فصل قبلم را گرفته ام و سایر بازیکنان هم تقریبا در همین حد. امیدوارم که با حضور علی دایی در تیم صبا بتوانیم مطالبات فصل گذشته مان را بگیریم.

چرا؟ مگر علی دایی برای وصول مطالبات بازیکنان فصل گذشته تلاش می کند؟

قطعا. با شناختی که از علی دایی دارم می دانم که برای وصول مطالبات فصل گذشته بازیکنان تلاش خواهدکرد.

پیروز قربانی: شاید برگردم

به نظر می رسد که به علی دایی اعتماد زیادی داری... اگر می دانستی که علی دایی این فصل سرمربی صبا می شود باز هم خداحافظی می کردی؟

اگر راستش را بخواهید نه. یعنی اگر می دانستم که علی دایی قرار است سرمربی صبا شود قطعا این فصل هم فوتبال بازی می کردم؛ به خصوص که تمرینات این تیم هم به تهران برگشت.

صحبت از علی دایی شد. علی دایی در زندگی ورزشی است تاثیر زیادی داشته، درست است؟ چون در حالی که تو یک بازیکن بسیار بسیار جوان بودی در یک داربی مقابل علی دایی قرار گرفتی و همان بازی زندگی ورزشی است را دگرگون کرد.

بله، من یک بازیکن خیلی جوان بودم، قسمت شد و امیر قلعه نویی در آن داربی مرا مقابل علی دایی گذاشت تا روی علی دایی یارگیری کنم.

راستش را بگو. تا قبل از آن داربی که قرار بود روی علی دایی یارگیری مستقیم داشته باشی اصلا علی دایی را از نزدیک دیده بودی؟

اگر بخواهیم راستش را بگویم باید بگویم که فقط یک بار علی دایی را از نزدیک دیده بودم. آن هم می دانید چطوری و کجا؟

نه.

مدرسه من میدان منیریه بود و علی دایی هم آن جا مغازه داشت. یک روز در راه مدرسه علی دایی را در خیابان دیدم و آن قدر ذوق کرده بودم که حد و حساب نداشت. دومین باری که علی دایی را از نزدیک دیدم سال 82 در داربی بود که باید روی او یارگیری مستقیم می کردم.

آن بازی هم یکی از بهترین بازی های تو شد. به قول معروف علی دایی دوزار هم روی دروازه استقلال کاسب نشد و استقلال هم که برنده داربی.

البته علی دایی کمی هم در آن بازی مصدومیت داشت و آن مصدومیت هم به من کمک کرد تا از عهده مهارش بربیایم. وگرنه علی دایی همیشه بازیکن بزرگی بوده و همواره یکی از بزرگان تاریخ فوتبال ما بوده و هست و خواهدبود.

روزی که پیروز قربانی به عنوان یک بازیکن جوان از تیم های پایه به تیم بزرگسالان استقلال منتقل شد چه حال و هوایی داشت؟

آن سال ما یک تیم امید خیلی خیلی خوب داشتیم که بازیکنان زیادی از این تیم به تمرینات بزرگسالان راه یافتند. علی باقری، حمید تبریزی، حمید محمدخانی، خودم، سعید بیگی، مهدی شعبانی و شاید یکی دو نفر دیگر. سرمربی هم منصور خان پورحیدری بود که بعد از گذراندن تست های بسیار سخت، فقط من و سعید بیگی را حفظ کرد و سایر بچه ها به تیم های دیگر لیگ برتری رفتند. همه آن ها هم بازیکنان بزرگی شدند. هرچند که بیشترشان به حق واقعی خود در فوتبال نرسیدند.

سالی که تو به عنوان بازیکن تیم بزرگسالان انتخاب شدی یک تراکم عجیبی هم در مرکز خط دفاعی بود و کلی بازیکن بزرگ در این پست برای استقلال بزای می کردند. رقابت با آن ها سخت بود؟

بله، در آن سال مهدی هاشمی نسب، محمد خرمگاه، مهدی پاشازاده، ارسطو محمدی ،سهراب بختیاری زاده، محمود فکری و جواد زرینچه بازیکنانی بودند که در دفاع وسط بازی می کردند. کعبه آمال من در آن زمان این بود که یک بار به عنوان بازیکن به میدان بروم.

به این آرزو رسیدی؟

بله؛ آن هم نه یک بار، بلکه 19 بار. چون در آن سال من 19 بار به عنوان بازیکن ثابت به میدان رفتم و نود دقیقه بازی کردم.

به هر حال پیروز قربانی یک فوتبالیست بزرگ و موفق بود که می تواند الگوی خیلی از بازیکنان جوان باشد. اگر بخواهی رمز و راز موفقیت خودت را در یک جمله به جوانانی که امروز تو را الگوی خود قرار داده اند بگویی، آن یک  جمله چیست؟

این که هدف داشته باشند و پشتکار و هرگز پا پس نکشند. چون انسان آن قدر بزرگ و قوی است که هدفش هرچقدر هم که بزرگ باشد می تواند به آن برسد. من خودم این موضوع را تجربه کرده ام.

پیروز قربانی: شاید برگردم

در سال های اولی که وارد تیم بزرگسالان شدی کدام بازیکنان بزرگ تر به تو کمک کردند و باعث رشد و تعالی تو شدند؟

خدا را شکر که استقلال مملو بود از بزرگ ترهایی که هوای جوان ها را داشتند. همه هم پستی های من بازیکنان بزرگی بودند که هوای من را به عنوان یک بازیکن جوان داشتند. از محمود فکری و مهدی پاشازاده و جواد زرینچه بگیرید تا دیگران. اما می خواهم از دو سه نفر به عنوان افراد ویژه اسم بیاورم. مهدی هاشمی نسب یکی از این افراد است که من خیلی دوستش دارم و خیلی خیلی به من کمک کرد. همچنین علی منصوریان که همیشه مثل یک برادر بزرگ تر در کنار من بود و چه در زندگی ورزشی و چه در زندگی غیرورزشی همیشه به من کمک کرده و من مثل برادر بزرگ ترم به او تکیه دارم. و البته محمد خرمگاه که بیشترین کمک را به من کرد. در همین خصوص یک خاطره آموزنده هم دارم.

بگو

زمانی که من یک بازیکن جوان بودم، هیچ امکانی برای رفتن سر تمرین و برگشتن نداشتم. همیشه دنبال کسی بودم که مرا به ورزشگاه آزادی ببرد. کلی از مسیر را هم پیاده می رفتم تا به تمرین برسم. موقع برگشتن هم آن قدر غرور داشتم که به هیچ کس رو نمی انداختم که مرا برساند. خیلی وقت ها از زمین شماره دو آزادی که بیست دقیقه پیاده روی دارد را پیاده می رفتم و از آن جا با تاکسی و مینی بوس خودم را به میدان آزادی می رساندم و از میدان آزادی با اتوبوس می رفتم میدان راه آهن و از میدان راه آهن تازه می رفم جوادیه. وقتی محمد خرمگاه این موضوع را فهمید در اکثر روزها مسیر خودش را دور می کرد تا مرا برساند. این لطف خرمگاه را هیچ گاه فراموش نمی کنم.

الان که پیروز قربانی کفش ها را آویخته و از او درباره جوانی اش سوال می کنیم، با احساس خوبی از بازیکنانی می گوید که در آن دوران بزرگ تر او بوده اند و به نیکی از آن ها یاد می کند. آیا خود تو هم در مقابله با جوان ترها به گونه ای برخورد کرده ای که اگر الان از بعضی از جوان ها سوال شود که کدام بازیکنان بزرگ تر به تو کمک کرده اند نام پیروز قربانی را هم بیاورند؟

صددرصد هستند بازیکنانی که من بهشان کمک کردم و از من به نیکی یاد خواهندکرد. فوتبال مثل یک اتوبوس یا یک قطار در حال حرکت است که بازیکنان در ایستگاه هایی سوار می شوند و در ایستگاه هایی هم پیاده می شوند. حالا در مسیری که سوار این قطار هستند همان طور که تجاربی را از پیشینیان خود آموخته اند، باید آن را به نسل های بعدی منتقل کنند.

حالا که این همه سال از آغاز دوران فوتبالت گذشته، آیا حسرت آرزوی ورزشی که به آن نرسیده ای را می خوری؟

حالا حرست که به آن شکل نه، اما خب فکر می کنم بازی های ملی ام به نسبت خیلی کم شد. در حالی که می شد بیشتر بازی ملی داشته باشم.

چرا بازی های ملی ات کم شد؟

خودم مقصر بودم. چون خیلی برای بازی های ملی هدف و انگیزه نداشتم. البته سال های زیادی به اردوهای تیم ملی دعوت شدم اما تعداد بازی های ملی ام زیر 10 بازی است که این خیلی کم است.

آیا پیروز قربانی اشتباهی هم در دوران فوتبالش انجام داده که اگر زمان به عقب بازگردد آن اشتباه را تکرار نکند؟

بزرگ ترین اشتباه من این بود که وقتی کاپیتان استقلال بودم، خیلی راحت قید بازوبند را زدم و آن را به دیگران واگذار کردم. یعنی رگ جنوب شهری و مرام و معرفتی ام گل کرد و از حق خودم گذشتم. اما از آن اشتباه بزرگ تر این بود که به راحتی از استقلال جدا شدم. در حالی که باید نه بازوبند کاپیتانی را به کسی می دادم و نه از استقلال می رفتم. چون این توان را داشتم که در استقلال باشم و برای گرفتن حقم مبارزه کنم. خیلی زود و خیلی راحت کوتاه آمدم و میدان را به نفع دیگران خالی کردم. اگر زمان به عقب برگردد این اشتباه را تکرار نمی کنم.

حالا که با فوتبال خداحافظی کردی برنامه هایت چیست؟

(بعد از کمی فکر و مکث با لحنی آکنده از خنده می گوید) یک چیزی بگویم؟

بفرما.

شما به بهانه خداحافظی من از فوتبال این مصاحبه را انجام دادید؟

بله.

اگر به شما بگویم که در حداحافظی تردید کردم و دودل هستم و شاید در نیم فصل دوم بازی کنم این مصاحبه را چاپ نمی کنید؟

این حرف را جدی می زنی؟

(می خندد) راستش را بخواهید بله. چون واقعا دو به شک شدم. دلم برای فوتبال تنگ شده و هیچ بعید نیست که نیم فصل دوم به میدان برگردم.

این یعنی چه؟

البته هدف اصلی و خیلی بزرگ من این است که وارد عرصه مربیگری شوم اما با این بدنی که از خودم می بینم و با این وضعیتی که در فوتبال می بینم و شاهدم که چه بازیکنانی هنوز دارند بازی می کنند، به خودم می گویم که برگردم و بازی کنم. شاید اگر به عنوان مربی یا کمک مربی وارد یک تیم شوم این حس از سرم بیفتد اما اگر تا نیم فصل تیمی را به عنوان مربی نگیرم هیچ بعید نیست که به میدان برگردم.

پیروز قربانی: شاید برگردم

این روزها بیشتر چه کار می کنی؟

بیشتر درس می خوانم و مطالعه می کنم. برای کارشناسی ارشد در کنکور شرکت کرده ام. به احتمال 99درصد قبول می شوم و از مهرماه باید به دانشگاه هم بروم و در رشته مدیریت ورزش تحصیل کنم.

ممکن است در عرصه مدیریت ورزش هم وارد شوی؟

به هیچ وجه.

چرا؟ با وجود این که حتی در این رشته ادامه تحصیل می دهی.

چرای آن که کاملا واضح است. چون فوتبال ما دست مدیران فوتبالی نیست و بیشتر سیاسی شده. من دوست ندارم در این فضا وارد مدیریت فوتبالی شوم و تنها به فکر مربیگری هستم. البته این را هم بگویم که اگر بینم واقعا جنم مربیگری را ندارم این کار را هم رها می کنم. چون دوست ندارم به هر قیمتی مربیگری کنم.

در کار مربیگری الگوی خاصی داری؟

من در دوران فوتبال بازی کردنم هم الگوی خاصی نداشتم و برای مربیگری هم هیچ الگوی خاصی ندارم. اما از هر مربی یک چیزهایی یاد گرفتم. البته این را بگویم بیشتر از این که از مربیان بیاموزم که چه کارهایی را انجام دهم، از بیشتر مربیان یاد گرفته ام که چه کارهایی را نباید انجام بدهم. هر کار و رفتار نامناسبی که از مربیانم دیده ام و بازتاب های بد آن را در تیم دیده ام، سیو کرده ام تا در زمان مربیگری از آن ها پرهیز کنم.

آیا پیروز قربانی حرف ناگفته ای دارد که بخواهد به آن اشاره کند؟

حرف ناگفته که خیلی زیاد است. شاید الان به خوبی حضور ذهن نداشته باشم اما این را می گویم که امیدوارم روزی را در فوتبال ببینم که فوتبال ما به حق واقعی خود در ایران و آسیا برسد. شما ببینید که والیبال ما چقدر پیشرفت کرده. می دانید چرا؟ چون والیبال دست والیبالی هاست و اجازه ورود سیاسیون را به این رشته نمی دهند. اما متاسفانه هرکسی از گرد راه می رسد برای فوتبال پدر می شود و متخصص فوتبال. دوست دارم روزی را ببینم که فوتبال هم دست فوتبالی ها باشد.

اشاره خوبی کردی و می توان این را تیتر مصاحبه کرد.

(با خنده)نه بابا... این را تیتر نکنید. پس فردا می خواهیم مربی شویم و همین مدیران نمی گذارند ما کار کنیم. می گویند بروید در همان رشته والیبال مربیگری کنید.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه